تبليغاتX
manobaby

manobaby

استاندارد نشانه چیست ؟!

جدیدا تلویزیون یه برنامه ای پخش می کنه برای بچه ها در مورد استاندارد و علامتش و ... و این باعث شده دخترک روی هر چیزی دنبال علامت استاندارد بگرده ! توی حموم نمیذاره من شامپوی جانسون بزنم به سرش میگه " این استاندارد نداره موهام میریزه!"میگم بابا این ایرانی نیست که!

چند روز پیش در پی یه سری لجبازی و شیطنت، حسابی با هم دعوامون شد و من باهاش قهر بودم. پدرش اومد خونه و اون هم یه سری دعواش کرد و از یه سری بازیها و.. تا اطلاع ثانوی محرومش کرد. توی اون فضای سنگین خونه در حالیکه دارم حسابی باهاش بحث می کنم، یه بسته میوه خشک رو که دم دستم بود باز کردم و شروع کردم به خوردنشون ! در حالیکه داره گریه  می کنه و مثلا ظاهرا ناراحته از تنبیهاتش، کله اش رو از بالای مبل آورده و داره به بسته توی دست من نگاه می کنه و بعد با همون حالت گریان و جدی می گه " مامان دقت کن ! این علامت استاندارد نداره داری میخوری ها!!!!!!!!!!!!!!!!"


+ نوشته شده در  90/10/26ساعت 11:45  توسط نسترن  | 

مزیت تک فرزندی

دارم قصه شنگول و منگول رو براش تعریف می کنم. میگم مامانشون بچه ها رو میذاره تو خونه و میره بیرون یه دفعه میگه " خوب چرا مامانشون با خودش نبردشون تا گرگه نیاد سراغشون ؟" من که در اون لحظه نمیدونم چی بگم ، میگم خوب سه تا بچه رو که نمی تونسته دنبال خودش بکشه ببره ، یه فکری می کنه و میگه " چه خوبه من یه دونه هستم ها! تو همه جا منو دنبال خودت می بری !!!!!!!!"
+ نوشته شده در  90/10/26ساعت 11:36  توسط نسترن  | 

صدای مشکوک

یه صدای مشکوکی ( به قول دایی جان ناپلئون!) ایجاد می کنه و بعد بلافاصله میگه " مامان بدو بریم، الان یه بوی بدی میاد!!" و من در حالیکه سعی دارم جلو خنده ام رو بگیرم ، در نقش مامان  آداب دان میگم: مامان جان ، آدم هر وقت از این صداها داره میره دستشویی . وسط اتاق که از این کارها نمی کنن! یه نگاه متفکری به من می کنه و بعد از یه کمی مکث میگه " اونوقت آدمها چطوری تا دستشویی نگهش میدارن این صدا رو؟ سخته آخه نگه داشتنش !!!!!؟" و من می مونم چی بگم آخه به این فسقلی حاضر جواب !!!
+ نوشته شده در  90/09/20ساعت 12:13  توسط نسترن  | 

بازی جدید

ساعت یازده و نیم شبه و من خسته از کار روزانه نشسته ام روی مبل تا آماده بشم برای خواباندن فسقلی. اومده طبق معمول میگه " مامان حالا که بیکار شدی میای با هم بازی کنیم ؟"

میگم مامان جان خیلی خسته ام اصلا توان ندارم . میگه باشه . میره یه دوری توی خونه میزنه و بر میگرده میگه " مامان  ، میدونی ، من یه بازی خیلی جدید یاد گرفته ام " میگم اسمش چیه ؟ میگه "بازی آدمهای خسته!!!!!" و شروع می کنه به شرح یه بازی من درآوردی خودش  که ترکیبی از عروسک بازی و توپ بازی و ... است و بدین ترتیب منو وادار می کنه باهاش بازی کنم.

این بچه ها  وروجکهای عجیبی هستن !!!

+ نوشته شده در  90/09/20ساعت 12:8  توسط نسترن  | 

کره زمین

توی این سه سالی که درین به دنیا اومده من به هیچکدوم از ماموریتهای شرکت نرفته ام و بماند که همین مسئله چقدر بهانه داده دست مدیرها که بشینن و پشت سر کارمندهای زن حرف بزنن!

حدود یکماه پیش گفتن میخوایم بفرستیمت کره جنویبی و من که میدونستم دخترک طاقت دوری ده روزه نخواهد داشت چون تا حالا حتی یک شب هم دور از من نخوابیده ، گفتم نمیتونم برم مگر اینکه دخترم هم باشه و در کمال تعجب موافقت شد !!! و اینگونه شد که من و درین و چند تا از همکاران راهی کره شدیم.

صرفنظر از مشکلات سفر و پرواز طولانی و سرمای شدید هوا و خستگی دخترک در همراهی با بزرگتر ها در طول سفر و توی حرف پریدن و مامان مامان گفتنش درست در لحظه ای که من دارم توی جلسه نطق می کنم و ..... چیزی که جالبه اینه که از وقتی برگشتیم هرکس ازش می پرسه درین کجا رفته بودی ؟ میگه " رفته بودم تره (کره) زمین"


نکته با نمک دیگه این بود که فسقلی با اندازه چشمها و مژه هاش در سرزمین چشم بادومیها در حد یک سلبریتی بروبیا داشت و همه اصرار داشتن که باهاش حرف بزنن ، یا عکس بندازن و با اون انگلیسی افتضاحشون دائم بهش می گفتن( big eye )و ایشون هم که رئیس اوقات تلخی، اصلا کسی رو آدم حساب نمیکرد!!!!!


+ نوشته شده در  90/09/20ساعت 8:37  توسط نسترن  | 

مادر

یادمون باشه هیچوقت هیچوقت هییییچوقت به یه مادر نگیم تو "مادر بدی"هستی !!!!!  این حرف دردش خیلی زیاده ! زخمش خیلی عمیقه ! التیام زخمش  تقریبا غیر ممکنه!

+ نوشته شده در  90/08/18ساعت 11:23  توسط نسترن  | 

ما پدر و مادرها!!!

به نظر من بزرگترین ایراد ما پدر و مادرها خودخواهیمونه!! میگیم حرف ما درسته و بچه ها باید به حرفمون گوش بدن! کاری رو که ما میگیم بکنن ،راهی رو که ما میگیم برن ، تا وقتی کوچیکن و بحث تاتی تاتی کردن و چی خوردن و چی نخوردن و دست به پریز برق نزدنه ، خوب این مسئله جواب میده! ولی هر چی بزرگتر میشن و شخصیتشون مستقلتر میشه ، کنترل این جریان سختتر میشه و اونجاست که ماها برای ادامه تحکم و حضورمون شروع می کنیم به شکستنشون! به جای اینکه خودمون رو قوی تر کنیم اونها رو خرد می کنیم !

بچه هابزرگ میشن ، خانواده تشکیل میدن و ما همچنان بچه می بینمشون و میخوایم زیر بال و پرمون باشن ! میریم جفت پا می ایستیم وسط زندگیشون به بهانه حمایت و نمی فهمیم که داریم چه بلایی سر خودشون و زندگیشون میاریم !

بابا اینها انسانن، میتونن فکر کنن، میتونن مستقل باشن ، بهشون اجازه بدیم نفس بکشن ! بهشون بال و پر بدیم !


پی نوشت : اینها رو نوشتم تا اگر یه روزی داشتم این بلا رو سر دخترم  می آوردم ،بیاد این پست رو به من نشون بده و بگه مامان پات رو از زندگیم بکش بیرون!!!!!

+ نوشته شده در  90/08/18ساعت 11:17  توسط نسترن  | 

تملق

سرچهاراه میخوایم گردش به چپ کنیم ، چراغ قرمزه  و من دارم میرم تا به لاین مورد نظر برسم و بایستم. طبق معمول که در حال دادن تذکرات رانندگیه ، میگه "مامان چراغ اینبری(اینوری) قرمزه ، کجا داری میری؟" و من کلافه از حجم ماشینهایی که دارن از هر طرف میان توی شکمت و یکسره حرف زدن این فسقلی ، یه کم با تندی، میگم مامان جان  میدونم ،باید برم اون جلو بایستم ، نمیشه که وسط چهارراه توقف کنم ، میگه " اها! من گفتم ،مامانم کارش خیلی درسته!!!!اشتباه نمی کنه!"

و من در شگفتم که این فسقلیها از این سن چطور تملق گویی رو یاد میگیرن

+ نوشته شده در  90/08/01ساعت 8:28  توسط نسترن  | 

داماد

به عکس عروسی ما نگاه می کنه و میگه " مامام من هم عروس میشم؟" میگم بله دخترم حتما ، میگه اونوقت تو و بابا چی میشید؟ " میگم میشیم پدرو مادر عروس ، یه کم فکر می کنه بعد میگه " پس حتما یه آقا هم لازم داریم که کنارم بایسته !!!!!!!"

به باباش که مسافرته میگم ببین میذاری میری ، در نبودت دخترت داره دنبال داماد هم میگرده ، میگه بیخود ، مگه اونجا رشته !!!

+ نوشته شده در  90/08/01ساعت 8:18  توسط نسترن  | 

دم دراز

پدر دوباره رفته سفر و ما دوباره درگیر بدقلقی های دخترک از نوع حادش هستیم !

دیروز میگه "مامان من دختر خوبیم؟" میگم اره مامان جان ، خیلی ، ولی...

حرفم رو قطع می کنه ، میگه" آره میدونم من دختر خوبیم ولی متاسفانه بعضی وقتها دُمم در میاد!!!!!"

(ما وقتی بچه عصبانی و قاطی میشه میگیم دُمش در اومده!!!!)

+ نوشته شده در  90/08/01ساعت 8:13  توسط نسترن  |